درس خارج| لازمه شناخت نظام جامع خانواده تمرکز بر اجزای آن است

درس خارج| لازمه شناخت نظام جامع خانواده تمرکز بر اجزای آن است
فروردین 28, 1400
36 بازدید

برای فهم نظام جامع خانواده، باید بر مهم‌ترین اجزای یک نظام متمرکز شویم که عبارتند از: اهداف، نیازها و مجموعه وظایف و حقوق. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله سید منذر حکیم؛ درس خارج فقه نظام جامع خانواده برگزار شد که موضوع «تفقه در قرآن کریم» مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه متن آن تقدیم […]

برای فهم نظام جامع خانواده، باید بر مهم‌ترین اجزای یک نظام متمرکز شویم که عبارتند از: اهداف، نیازها و مجموعه وظایف و حقوق.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله سید منذر حکیم؛ درس خارج فقه نظام جامع خانواده برگزار شد که موضوع «تفقه در قرآن کریم» مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه متن آن تقدیم حضور علاقه‌مندان می‌شود؛

شناخت موضوع و محمول

بحث ما در خصوص فقه نظام جامع خانواده از انجا شروع شد که عرض کردیم ما باید موضوع بحث را در این عنوان و سپس محمول را تعیین کنیم. موضوع این عنوان خانواده است که نیاز به یک نظام جامع دارد؛ بنابراین “خانواده”، موضوع و “نظام جامع” محمول است.

برای فهم نظام جامع خانواده، باید بر مهمترین اجزای یک نظام متمرکز شویم که عبارتند از:

اهداف

نیازها

مجموعه وظائف و حقوق

هر نظامی‌متشکل از مجموعه قوانینی است که دربردارنده وظائف و حقوق آن مجموعه است.

واژه‌های مرتبط به فقه در قرآن کریم

این حکم یا قانونی که از طرف خداوند متعال صادر شده، در قرآن کریم با واژه‌های گوناگونی مطرح شده است:

حدود الهی.

هدایت:(«… فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»).

سنتهای الهی که شامل سنن تکوینی و تشریعی می‌شود.

“حکم”: («… وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون»).

“ما انزل الله”:(«وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ…‏»)

تفاوت تفقه در فقه و قرآن

در کتب فقهی بطور خلاصه و غیر منعطف با این واژه‌ها برخورد شده است. در حالیکه قرآن کریم همه آنچه که به موضوع ارتباط دارد را بیان می‌کند.

فضای تشریع و قانونگذاری الهی در قرآن

خداوند به قانونگذاری، ویژگی‌های قانونگذار، به انسان و نیازهای انسان – که نیازمند به هدایتگری و قانون است – می‌پردازد.

و بعد اهداف کلان این قانونگذاری و دورنمای این تشریع و تقنین را به انسان تفهیم می‌کند.

سپس مشکلات و آسیبهایی که فراروی انسان را مورد توجه قرار می‌دهد.

این سیر در آیاتی از سوره بقره که تلاوت شد قابل ملاحظه است و قبل از این، در سوره اعراف قابل پیگیری است. در مطلع سوره اعراف:

 انسان به عنوان خلیفة الله در هستی معرفی می‌شود.

آغاز آفرینش انسان، نحوه آفرینش و خصوصیاتی که برای انسان مطرح است

و تمام شرائط و حیثیاتی که در این آفرینش انسان از بدو تا ختم و آنچه که در آفرینش انسان از دست اندازها و مشکلات مطرح است.

تا اینکه دشمن دیرین انسان که شیطان است و فلسفه مسلط کردن شیطان بر انسان و ضرورت توجه به دامهای شیطان و نحوه رهایی از این دامها.

همه اینها را قرآن به صورت مفصل در مطلع سوره اعراف بیان کرده و فضای قانونگذاری الهی یعنی علت نیاز به این قانون تبیین شده است. قرآن، دستگاه قانون گذار و انسان نیازمند به قانون را در همه اجزا و ابعاد مطرح می‌کند آنگاه در این فضا، فقیه باید ورود کند و قانون را بفهمد.

وقتی که قرآن فرمود: («إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة») ملائکة الله بر دو معضل و مشکل بزرگ بشر دست گذاشتند و فرمودند: («…أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَك…») ؛ اگر این دو آسیب مستقر و مستحکم شوند فلسفه وجودی انسان زیر سوال می‌رود. خداوند متعال این دو آسیب را نفی نکرد بلکه آنها را پذیرفت ولی برای رهایی از آنها راهکار بیان فرمود. علم فقه برای خروج از این دو بن بست می‌آید:

افساد

و سفک دماء

افساد انسان ناشی از کنترل نکردن شهواتی است که اصل آن برای تزاحم وجود انسان ضرورت دارد اما اگر افسارگسیخته باشد منتهی به افساد فی الارض می‌شود. و همینطورغضب انسان اگر کنترل نشود به سفک دماء، خونریزی و نابودی جامعه بشری منتهی می‌شود.

بحث “افساد” در ذیل سوره فجر گذشت؛ جوامعی که در اثر طغیانگری به کثرت فساد می‌رسند و کثرت فساد به دمار و نابودی آن جوامع منتهی شد.

و همینطور در سوره بقره («وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ »).

خداوند در سوره حجرات وقتی فرمود («… وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا…») جعل شعوب و قبائل در آیه شریفه بر اساس به وجود آمدن کانون خانواده مطرح کرده («يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى…») و این خانواده را که ما مطرح کردیم و به وجود آوردیم هدفی که دنبال می‌کردیم به وجود آوردن جامعه انسانی است و آن هم هدفی دارد “لتعارفوا”. این “تعارفوا” هم هدف برتری دارد («إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم») به درجات بالای تقوا دسترسی پیدا کنید تا به آن کرامت الهی و جایگاه مناسب خودتان دست یابید.

ببینید این آیات چگونه به هم ربط پیدا می‌کنند:

قرآن کریم با مهار کردن دو غریزه شهوت و غضب، انسان را به مرز تقوا می‌رساند و تقوا یک هدف می‌شود. چرا؟ چون تقوا از درون انسان نشات می‌گیرد؛ این کنترل و محدودیت اختیاری، انسان را به قدرت مدیریت این دو ابزار مهم تکامل (غضب و شهوت) می‌رساند. انسان در مسیر زندگی به هر دوی اینها نیاز دارد اما به کنترل شده این دو نیاز دارد.

اگر فقیهی به این چارچوب و به اهداف نهایی تشریع و قانونگذاری توجه کرد، پی می‌برد اهدافی که فقیه باید در نظر بگیرد اهداف فردی نیست بلکه فردی است که در جامعه زندگی می‌کند؛ هم فرد باید خودش را مدیریت کند و هم جامعه اش را مدیریت کند لذا باید فهم اجتماعی داشته باشد.

آینده اجتهاد در دیدگاه شهید صدر

شهید صدر در آثار خود هم به تاریخ اجتهاد پرداخته است (کتاب “المعالم الجدیدة”) و هم به آینده اجتهاد توجه نموده است (مقاله “الاتجاهات المستقبلیة لحرکة الاجتهاد”).

فهم گذشته اجتهاد خیلی مهم است اما اگر بخواهیم آینده اجتهاد را بفهمیم، باید به اهداف اجتهاد توجه کنیم و ببینیم این اهداف به مروز زمان چگونه متحول شدند؟

در فهم مدلول یک متن توسط فقیه:

اگر فقیه فقط به معنای لغوی این متون توجه کند به یک برداشت می‌رسد و اگر به معنا و مدلول اجتماعی آن متون توجه کند فهم، برداشت و فقه فقیه متفاوت خواهد شد. یعنی ما برای متنی که از یک سخنگو یا صاحب متنی صادر می‌شود:

اگر ما متوجه خصوصیات آن صاحب متن نباشیم و اگر متوجه خصوصیات آن مخاطب نباشیم و اگر متوجه فضای صدور آن متن نباشیم و اگر متوجه آن جامعه مخاطب در آن متن نباشیم فهم ما از آن متن، یک فهم بسیار ساده و ابتدایی خواهد بود.

همیشه هر متنی که صادر می‌شود اضافه بر تمام قواعد ادبی که به آنها احاطه پیدا می‌کنید باید معنا و مدلول متن را از لایه‌های شرائط محیط به متن، از قانونگذار و نیازمند به قانون، شرائط و خصوصیات و اهدافی که آن قانون دنبال می‌کند همه اینها را باید در نظر بگیرید تا به یک معنای واقعی و مطلوب دست یابد و به عبارت دیگر آن هدایتگری خدای قانونگذار برای انسان نیازمند به قانون، به دست آید.

تفکیک اخلاق از فقه

جدا کردن فقه از اخلاق: غیر از اینکه آسیب زا است، سبب نادیده انگاشتن نقش بسترسازی اهداف در احکام می‌شود. به تعبیر روایات اهل بیت علیهم السلام فقیه فقط نیامده تا مدلول آیه را بخواند و بفهمد. فقیه باید هدفش این باشد که واقعیتهای غلط ما را تغییر دهد یعنی تحول آفرین باشد. فقیه درجات و مراتب دارد ولی فقیه تمام عیار این است که «الفقیه کل الفقیه من لم یقنّط الناس من رحمة الله و لم یؤیسهم من روح الله و لم یومنهم من مکرالله.»

این غلط است که بگوییم فقه آمده به انسان یک دانشی بدهد و این علم اخلاق است که انسان را باید به تقوا برساند. خیر؛ خود فقه باید به تقوا برساند. آیات فراوان داریم که فرمود: ما شما را آفریدیم تا خدا را عبادت کنید تا به تقوا برسید: («يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»).

عبادت باید شما را به تقوا برساند و فقه آمده تا قانون و نظام عبادت را برای ما بیان کند. عبادتی که در قرآن است غیر از عبادتی است که در فقه به عنوان بخشی از زندگی مطرح شده.

شرط پیاده سازی احکام

هنگامی‌که ما هنوز روش فهم حکم خداوند را به دست نیاورده ایم چگونه می‌توانیم برای پیاده کردن نحوه این احکام الهی حرکت کنیم؟ ما چند گام داریم:

اول روش صحیح دریافت و فهم حکم الهی را بدانیم.

در فهم حکم خدا باید کم و کیف آن حد و قانون را خوب بدانیم

و اهدافی که آن قانون دنبال می‌کند تا تحقق پیدا کند آن را هم بفهمیم.

بعد می‌آییم به نحوه بکارگیری این قانون.

همانطور که بر اساس آیات شریفه بیان شد هم بر صراط مستقیم باید حرکت کنیم و هم درست حرکت کنیم.

انتهای پیام/

برچسب‌ها: